close
تبلیغات در اینترنت
فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار
طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي
?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
♣کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه♣
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار

دکتر انلاين

windows 8 windows 7 opera firefox chrome idm winrar kmplayer kaspersky flashplayer adobe reader

تبليغات رزبلاگ

عطاري انلاين

طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي

?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
?کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه?
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار

فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار    
 
 

راجع به انتظار و ظهور حضرت بحث مطرح است که:
1. مهم‌ترين فلسفه‌اي که براي تحقق قيام امام مهدي عليه السلام برشمرده‌اند، تحقق عدالت فراگير و گسترده است. با توجه به اين‌که يکي از علل ضرورت معاد نيز همين ضرورت تحقق کامل است و با توجه به اين‌که دنيا فقط دار گذر، و اصل و مقصد نهايي، آخرت است، ديگر تحقق عدالت فراگير در دنيا چه ضرورتي دارد و چرا بايد در اين دنيا انتظار عدالت داشته باشيم؟
2. در آيات و احاديث براي برخي اعمال جايگاه خاصي قائل شده‌اند: نماز ستون دين دانسته شده، و امربه معروف و نهي از منکر، مايه قوام بقيه احکام، و.... در اين ميان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنين جايگاهي دارد؟ به ويژه اگر توجه کنيم که در بقيه موارد، فعل ايجابي و اقدام صورت مي‌گيرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبي و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه کاري نکردن مهم‌ترين و برترين کار دانسته شده است؟

ضرورت انتظار
اگر بخواهيم شناخت مناسبي از مهدويت به دست آوريم، يک راه اين است عللي که ضرورت مهدويت را ايجاب کرده، بررسي کنيم. به نظر مي‌رسد مهم‌ترين دليل ضرورت موعود جهاني، همان فلسفه بعثت انبيا است که فلسفه خلقت نيز هست، فلسفه خلقت، عبادت و عبوديت است که حقيقت عبوديت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نيز طبق آيات متعددي از قرآن کريم، توحيد و عدالت اجتماعي معرفي شده که مطابق شرح دقيق شهيد مطهري، عدالت نيز براي توحيد است و مهم‌ترين ضرورت قيام موعود جهاني نيز پرکردن زمين از عدل و قسط است؛ اما چنانکه گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقق شود، ديگر چه اصراري هست که در دنيا هم محقق شود؟ پاسخ به اين سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمي‌گردد:

جايگاه انسان در نظام آفرينش:
از منظر قرآن کريم، انسان به زمين نيامده که در زمين بماند؛ بلکه آمده تا مسير حرکت به سوي خدا را طي کند و به مقام شايسته خويش که همان مقام خليفه اللهي است برسد؛ يعني مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودي نيست که در زمين فساد و خونريزي کند؛ بلکه سکه وجودش، روي ديگري دارد که همان فلسفه آفرينش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌هاي متعالي وجود او است.
انسان موجود خنثا نيست که صرفاً تحت تاثير عوامل خارجي واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصيت واقعي و جهتگيري حقيقي به سمت کمال دارد که اين جهتگيري، همان فلسفه اصلي وجود او است و امري است که مي‌توان روي آن سرمايه‌گذاري کرد. اين سرمايه اوليه به قدري اهميت دارد که وجود هرگونه باطلي کاملاً تبعي و طفيلي اين سرمايه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفريط در حق پديد مي‌آيند و هويت مستقلي ندارند. به بيان ديگر، انسان يک ظرف خالي محض نيست که از بيرون و تحت تاثير عوامل خارجي پر شود؛ بلکه بذر يک سلسله بينش‌ها وگرايش‌ها در نهاد او نهفته است و بدين سبب انسان بايد پرورش داده شود، نه اين‌که مانند يک ماده صنعتي، ساخته شود.

رابطه فرد و جامعه:
در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. ديدگاه اسلام نه اصالت فردي محض است که جامعه را فقط اعتباري و قراردادي بداند، نه اصالت جمعي صرف است که هيچ‌گونه اصالت و هويتي براي فرد قائل نباشد؛ بلکه بايد گفت: افراد انسان که هر کدام با سرمايه‌اي فطري و سرمايه‌اي اکتسابي از طبيعت، وارد زندگي اجتماعي مي‌شوند، روحاً در يکديگر ادغام مي‌شوند و هويت روحي جديد که از آن به روح جمعي تعبير مي‌شود، مي‌يابند.
اين ترکيب يک نوع ترکيب طبيعي مخصوص به خود است که براي آن شبيه و نظيري نمي‌توان يافت. اين ترکيب از آن جهت که اجزا در يکديگر تأثير و تأثر عيني دارند و موجب تغيير عيني يکديگر مي‌گردند و اجزاء هويت جديدي مي‌يابند، ترکيب طبيعي و عيني است؛ اما از آن جهت که کل و مرکب به عنوان يک واحد واقعي وجود ندارد، با ساير مرکبات طبيعي فرق دارد؛ يعني در ساير مرکبات طبيعي، ترکيب، ترکيب حقيقي است؛ ‌زيرا اجزا در يکديگر تأثير و تأثر واقعي دارند و هويت افراد هويتي ديگر مي‌گردد و مرکب هم يک واحد واقعي است.
يعني صرفا هويتي يگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبديل به وحدت کل شده است؛ اما در ترکيب جامعه و فرد، ترکيب، ترکيب واقعي است؛ زيرا تأثير و تأثر و فعل و انفعال واقعي رخ مي‌دهد و اجزاي مرکب که همان افراد اجتماعند، هويت و صورت جديد مي‌يابند؛ اما به هيچ وجه، کثرت تبديل به وحدت نمي‌شود و انسان اکمل به عنوان يک واحد واقعي که کثرت‌ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباري و انتزاعي دارد؛ بنابراين، تحقق سعادت فرد بماهو فرد، ‌لزوماً به معناي تحقق سعادت جامعه بماهو جامعه نيست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زماني مي‌توان واقعاً سعادت انساني را محقق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، ‌سعادت جامعه نيز محقق شود.

رابطه دنيا و آخرت:
آخرت باطن دنيا است بدين معنا که عالم آخرت عالمي کاملاً مستقل نيست که بعد از پايان زماني دنيا، ‌تازه آغاز شود؛ بلکه با نظر عميق به آيات و روايات مي‌توان دريافت که آخرت در باطن دنيا قرار دارد؛ پس جزاي آخرتي، نه جزاي قراردادي است و نه حتي رابطه علي و معلولي با اعمال دنيايي دارد؛ بلکه جزاي آخرتي به ظهور رسيدن باطن همين اعمالي است که در دنيا انجام مي‌داده‌ايم؛ پس مي‌توان گفت: سعادت آخرتي، تجلي باطني و واقعي سعادت دنيايي است؛ بدين لحاظ که در تعبير قرآن کريم، انساني که از ياد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهي در اختيارش باشد، باز زندگي‌اش سخت و ناخوشايند است و در مقابل، اولياي خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهري در رنج و سختي باشند، در خوشي و آرامش کاملند. بدين ترتيب، براي تحقق عدالت واقعي در قيامت بايد هم به لحاظ فردي و هم به لحاظ اجتماعي، انسان کمال يافته در دنيا وجود داشته باشد.

انواع کمال انساني:
اعمال انسان در زندگي‌اش را مي‌توان از حيث چهار رابطه بررسي کرد: رابطه او با خود، با ‌خدا، با ديگر انسان‌ها، و با طبيعت؛ اما مي‌توانيم با نظري دقيق‌تر بگوييم که بازگشت اين چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با ديگران. همان‌گونه که کمال انساني از حيث رابطه‌اش با خدا مطرح است، از حيث رابطه انسان‌ها با همديگر نيز بحث رسيدن به کمال انسان، قابل بررسي است. بدين ترتيب مي‌توان گفت: به ‌رغم اين‌که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم کسي است که به لحاظ فردي تمام مراتب کمال انساني را پيموده است (الخاتَم مَن ختم المراتب بأسرها؛ خاتم کسي است که تمام مراتب نبوت را پيموده است.)، ‌اما هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خويش را سپري نکرده؛ زيرا اين مراتب کمال را به لحاظ اجتماعي نيز بايد بپيمايد و البته اين نقصي بر مقام پيامبر خاتم نيست؛ بلکه نقصي بر مجموعه انسان‌ها است که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعي نشده‌اند.

به بيان ديگر، با توجه به اين‌که جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسيدن جامعه هم موضوعيت دارد و اين به کمال رسيدن بايد در عالم انساني تحقق يابد که شايد فلسفه رجعت نيز همين باشد. بدين ترتيب، همان‌گونه که به لحاظ فردي براي تحقق مقام خليفه اللهي که خدا براي انسان در نظر گرفته، بايد انساني وجود داشته باشد که آن مقام در او تحقق يابد، به لحاظ اجتماعي نيز براي تحقق مقام خليفه اللهي بايد جامعه کاملي در جهان پيدا شود. انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدريجاً از وابستگي‌اش به محيط طبيعي و اجتماعي، کاسته، و به نوعي وارستگي که مساوي است با وابستگي به عقيده و ايمان، افزوده است و در آينده به آزادي کامل معنوي دست خواهد يافت.
سير تکاملي بشريت به سوي آزادي از اسارت طبيعت مادي و شرايط اقتصادي و منافع فردي و گروهي و به سوي هدفي بودن و مسلکي بودن و حکومت و اصالت بيش‌تر ايمان و ايدئولوژي بوده و هست. اراده بشر ابتدايي بيش‌تر تحت تأثير محيط طبيعي و محيط اجتماعي و طبيعت حيواني خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولي اراده بشر مترقي در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بينش وگرايش به ايدئولوژي‌هاي مترقي، تدريجاً از اسارت محيط طبيعي و اجتماعي و غرايز حيواني آزادتر شده و آن‌ها را تحت تاثير قرار داده است.

واقعي بودن آرمان‌هاي اسلام:
نکته مهمي در آموزه‌هاي اسلام هست و آن اين‌که تمام آرمان‌هايي که در اسلام مطرح شده، واقعي و عيني و دست يافتني است. مکاتب جديدي که چند قرن اخير در جهان غرب پيدا شده و آرمان‌هايي را مطرح کرده‌اند، به طور عمده معترف بوده‌اند که آرمان آن‌ها از نوع ايده‌آل است و توصيه آن‌ها براي رسيدن به آن آرمان، صرفاً توصيه روشي است؛ يعني بکوشيد حتي‌الامکان به آن سمت و سو برويد؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نيافتني است.
در واقع مدينه‌هاي فاضله آن‌ها، اتوپيايي نبوده که واژه ايده‌آل ترجمه دقيقي از آرمان آن‌ها است؛ اما آرمان‌هاي اسلامي، صرفاً ايده‌آل و غيرعيني نيست. اسلام، انسان را تا حد خليفه اللهي مي‌خواهد و قبل از هر چيز نمونه آن را (پيامبر اکرم… و امام علي عليه السلام) به جامعه بشري عرضه مي‌کند تا بدانند اين آرمان، به وسيله انسان‌ها دست يافتني است. به همين ترتيب، اگر از ما مي‌خواهد جامعه‌اي با عدالت کامل در دنيا برقرار کنيم، تحقق آن را هم امري واقعي مي‌داند، نه صرفا همچون آرماني دست نيافتني.

تقابل حق و باطل و غلبه نهايي حق:
هر چند در مجموع، حرکت تاريخ، تکاملي است، ولي سير تکاملي آن جبري و لايتخلف نيست و چنين نيست که هر جامعه‌اي در هر مرحله تاريخي لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل‌تر بوده باشد. نظر به اين‌که عامل اصلي اين حرکت، انسان است که موجودي مختار و آزاد و انتخابگر مي‌باشد، تاريخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ ولي در مجموع خود، يک خط سير تکاملي را طي کرده و مي‌کند.
به بيان ديگر، از ويژگي‌هاي انسان، تضاد دروني ميان غرايز متمايل به پايين است که هدفي جز امر فردي و محدود و موقت ندارد و گرايش‌هاي متمايل به بالا که مي‌خواهد از حدود فرديت خارج شود و همه افراد بشررا در برگيرد. نبرد دروني انسان که قدما آن را نبرد ميان عقل و نفس مي خواندند، خواه ناخواه به نبرد ميان گروه‌هاي انسان‌ها هم کشيده مي‌شود؛ يعني نبرد ميان انسان‌هاي کمال يافته و آزادي معنوي به دست آورده با انسان‌هاي منحط و حيوان صفت، که قرآن کريم آغاز اين نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابيل و قابيل منعکس کرده است.

در طول تاريخ گذشته و آينده، نبردهاي انسان تدريجاً بيش‌تر جنبه عقيدتي و مسلکي پيدا کرده و مي‌کند و انسان تدريجاً از لحاظ ارزش‌هاي انساني به مراحل کمال خود، يعني به مرحله انسان آرماني و جامعه آرماني نزديک‌تر مي‌شود تا آن‌جا که در نهايت امر، حکومت و عدالت، يعني حکومت ارزش‌هاي انساني که در تعبيرات اسلامي از آن به حکومت مهدي تعبير شده است، مستقر خواهد شد و از حکومت نيروهاي باطل و حيوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرايانه اثري نخواهد ماند. نکته جالب توجه اين‌که بر اساس پاره‌اي از احاديث، قيام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ زماني رخ خواهد داد که سعيد و شقي به نهايت کار خود رسيده باشند، يعني هر چه اين حرکت تاريخ به جلو مي‌رود، هم شقي شقي‌تر و هم سعيد سعيدتر مي‌شود، و چنين جامعه‌اي است که مي‌تواند زمينه‌ساز قيام نهايي حق و باطل شود.

ايمان به غيب و امدادهاي غيبي:
نکته بسيار مهمي که در اين جنگ حق و باطل نبايد مورد غفلت واقع شود، اين است که نظام جهان، نظام اخلاقي است. در منظر ديني، جهان چنين نيست که در برابر عمل خوب و بد واکنش يکساني داشته باشد و اين همان چيزي است که از آن تحت عنوان امدادهاي غيبي ياد مي‌شود.
قرآن کريم مي‌فرمايد: «يا أَيهَا الذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْکُمْ وَ يُثَبتْ أَقْدامَکُمْ»؛ اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! اگر (آيين) خدا را يارى کنيد، شما را يارى مى‏کند و گامهايتان را استوار مى‏دارد. (محمد/7) «وَ مَنْ يَتقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»؛ و هر کس تقواى الهى پيشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏کند. (طلاق/2) «يا أَيهَا النبِي حَرضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الذينَ کَفَرُوا بِأَنهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»؛ اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق کن! هر گاه بيست نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مى‏کنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند، پيروز مى‏گردند چرا که آنها گروهى هستند که نمى‏فهمند! (انفال/65)

و... که همگي حکايت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسيار بيش‌تر از معادلات مادي و عادي است که با چشم سر مشاهده مي‌شود که يکي از اين معادلات مهم، آمدن حضرت مهدي براي نبرد نهايي حق و باطل است. از مجموع آيات و روايات استنباط مي‌شود که قيام مهدي موعود (عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است‌، و اين همان امداد غيبي‌ است که شامل جبهه اهل حق مي‌شود. انديشه پيروزي نهائي نيروي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهاي‏ انساني، تشکيل مدينه فاضله و جامعه ايده‏آل، و بالاخره اجراء اين ايده‏ عمومي و انساني به وسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر که در روايات متواتر اسلامي، از او به " مهدي " تعبير شده است، انديشه‏اي است که کم و بيش همه فرق ومذاهب اسلامي - با تفاوتها و اختلافهائي - بدان مؤمن و معتقدند زيرا اين انديشه، به حسب اصل و ريشه، قرآني است.

اين قرآن مجيد است که با قاطعيت تمام، پيروزي نهائي ايمان اسلامي «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لوکره المشرکون»؛ او کسى است که رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيين‏ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!'' (توبه/33)، ''غلبه قطعي صالحان و متقيان'' «و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي‏ الصالحون»؛ در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتيم: «بندگان شايسته‏ام وارث (حکومت) زمين خواهند شد!» (انبيا/105)، کوتاه شدن دست‏ ستمکاران و جباران براي هميشه «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»؛ ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم! (قصص/5)
«و نمکن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم‏ ما کانوا يحذرون»؛ و حکومتشان را در زمين پابرجا سازيم و به فرعون و هامان و لشکريانشان، آنچه را از آنها (بنى اسرائيل‏) بيم داشتند نشان دهيم! (قصص/6) و آينده درخشان و سعادتمندانه بشريت‏ «قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا، ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين»؛ موسى به قوم خود گفت: «از خدا يارى جوييد، و استقامت پيشه کنيد، که زمين از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند و سرانجام (نيک) براى پرهيزکاران است! (اعراف/128) را نويد داده است. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبيني نسبت به جريان کلي‏ نظام طبيعت و سير تکاملي تاريخ و اطمينان به آينده، و طرد عنصر بدبيني‏ نسبت به پايان کار بشر است، که طبق بسياري از نظريه‏ها و فرضيه‏ها فوق‏العاده تاريک و ابتر است.

اميد و آرزوي تحقيق اين نويد کلي جهاني انساني، در زبان روايات اسلامي‏، " انتظار فرج " خوانده شده است و عبادت - بلکه افضل عبادات - شمرده شده است. اصل انتظار فرج از يک‏ اصل کلي اسلامي و قرآني ديگر استنتاج مي‏شود و آن اصل " حرمت يأس از روح‏ الله " است. مردم مؤمن به عنايات الهي، هرگز و در هيچ شرائطي اميد خويش را از دست نمي‏دهند و تسليم يأس و نااميدي و بيهوده گرائي نمي‏گردند. چيزي که‏ هست اين انتظار فرج و اين عدم يأس از روح الله در مورد يک عنايت‏ عمومي و بشري است، نه شخصي يا گروهي، و به علاوه، توأم است با نويدهاي‏ خاص و مشخص که به آن قطعيت داده است.
حکومت مهدي آغاز حرکت اصلي انسان است، نه پايان کار، و اين حسن مهم آرمان‌هاي اسلامي است. در هر مکتبي وقتي آرمانش محقق شود، ديگر کار آن مکتب تمام مي‌شود و مي‌ميرد؛ اما انساني که نبردهاي با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل فاستبقوا الخيرات جلو چشمش خودنمايي مي‌کند. او که نقص‌ها را برطرف کرده، تازه در ابتداي سير صعودي‌ خود است که بايد بالا رود و اين سير، منتها و نهايت ندارد و هرچه بالا رود، در دستگاه هستي براي او امکان بالاتر رفتن هست، و شايد فلسفه رشد فوق‌العاده علمي و معنوي مردم در عصر ظهور همين نکته باشد.

ديدگاه هاي شما ::.
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی